لطفا به تیتر جنجالی این نوشته توجه نکنید و آن را تا آخر بخوانید।
skepticality در زبان انگلیسی معنای جالبی دارد که متاسفانه به فارسی قابل ترجمه نیست.واضح تر اگر بگوییم در فرهنگ شرق چیزی به این مفهوم وجود ندارد که واژه ای برای آن هم داشته باشیم! Scepticalityنوعی تفکر شکاکانه و انتقادانه است.ما شرقی ها قبل از اینکه بخواهیم در مورد چیزی حکم کنیم همیشه از پیش نظر و حکم پیش ساخته را آماده داریم.این نظر از قبل ساخته همیشه به Bias منجر می شود. Biasدر علم امر بسیار بسیار خطرناکی است.حتی در قرن بیست و یک بایاس نتایج فاجعه باری به بار دارد.با یک مثال کوچک سراغ اصل مطلب می روم.در اوایل دهه 80 نتایج تحقیقاتی منتشر شد که ادعا می کردند واکسن MMR احتمال ابتلای کودکان به اوتیسم را بالا می برد.انتشار این تحقیقات در سطح مدیا باعث شد هزاران نفر در کشور های پیشرفته مانع از واکسینه شدن فرزندان خود با شوند.MMR نتیجه چه بود؟ اولین مرگ در اثر مخملک در یوکشایر انگلستان چندی بعد گزارش شد!بودجه های هنگفت صرف اسکرینیگ کودکان مبتلا به مخملک،سرفه و اوریون شد.تعدادی کودک دچار عقب ماندگی، ناشنوایی ،میکروسفالی و از دست رفتن قدرت باروری شدند. فرض می کنیم که احتمال ابتلا به اوتیسم با واکسن ام ام ار بالا می رفت.به راستی این افزایش احتمال چه اندازه می توانست با نتایج فاجعه بار عدم تجویز واکسن برابری کند.تحقیقات بعدی نشان داد روش های مطالعاتی که MMRرا مرتبط با اوتیسم می دانستند دقیق نبوده است. مطالعات متا آنالیز بعد ها به طور کامل این ارتباط را رد کرد و این فرض را مردود دانست.توجه کنید یک فرض به ظاهر علمی که واقعا علمی نبوده است در دست عوام و رسانه های غیر تخصصی چه فاجعه ای می توانست منجر شود! کل این مطلب در مورد جهان اولی است که تولید کننده علم است.بدبختی بزرگ اینجاست که ما مصرف کنندگان مطلق علم خیلی از اوقات جهالت خود به فجایع بسیار بسیار بزرگتری می توانیم منجر شویم. من نمونه های بسیاری سراغ دارم که شاید به نظر شما فاجعه نباشد. مثلا تبلیغ مفید بودن روزه برای سلامتی که هیچ گونه اساس علمی ندارد( من تعصبی برای مضر بودن روزه ندارم ولی توجه کنید هیچ مطالعه با روش Scientific وجود ندارد که نتیجه بگیرد روزه برای سلامتی مفید است. در رسانه ها تاکید می شود دعا موجب بهبود بیماران می شود.چندین متا آنالیز بر روی این ادعا در خیلی از کشور ها انجام شده و نتیجه گیری شده اثر دعا بیشتر از پلاسبو(دارونما) نیست.ما جهان سومی ها تولید کننده Science هرگز نبوده و نیستیم اصلا" غلط"بزرگ ما همین است که دانش Knowledge را معادل علم در نظر می گیریم و مجموعه تجربیات گذشتگان خود را علم می دانیم! فردی که ادعای اکادمیک بودن می کرد و هیچ ابایی ندارم او را احمق خطاب کنم روزی در جمعی گفت: کتاب های ابوعلی سینا امروز هم در دانشگاه های اروپا تدریس می شوند.این فرد احمق درست می گفت ...کتاب های ابوعلی سینا در بخش تاریخ دانش دانشگاه های اروپا مطمئنن مورد موشکافی قرار می گیرند تا پاسخ به این سوال داده شود که از کجا می دانیم که چه می دانیم! و الا پیدایش روش علمی (غیر از برخی علما و فلاسفه یونان که روش های ابتدایی علمی را استفاده می کردند) به بیش از چند قرن اخیر نمی رسد! ما دانسته هایمان ، جهالنت هایمان را علم می دانیم و به آن افتخار می کنیم! از ما بعید نیست که دستگاه کوچک کننده بینی را به خاطر به اصطلاح "عوارض جراحی" بخریم.داروهای گیاهی برای ترک یک هفته ای اعتیاد استفاده کنیم!برای درمان بیماری هایمان روزه بگیریم...به تاریخی که برای مستند کردن اندکی زحمت کشیده نشده است و مجموعه ای از نظریات مختلف است افتخار کنیم. ما علم را می خواهیم برای توجیه عقاید و ایدئولوژی هایمان به کار بگیریم.حتی به کا ر بردن علم را هم به عنوان مصرف کننده بلد نیستیم! مثلا نوشتن یا ابولفضل پشت ماشین ها، طریقه ای که از موبایل استفاده می کنیم...طوری که رانندگی می کنیم...آن طور که در استادیوم فحش می دهیم. چیز هایی که در تلوزیون هایمان نشان می دهیم همگی حاکی از یک عقب ماندگی بومی باستانی همراه با یک مدرنیته وارداتی بدون ورود ملزومات آن(یعنی تفکر مدرنیته) است.این دیدگاه سرطان زاست! سرطان یعنی تقسیم بیش از حد سلولی...بله جراح مغزی که قبل از جراحی وضو می گیرد و با دقت و مهارت تمام نکاتی را در کتاب های غربی ها در مورد جراحیش نوشته اند اجرا می کند و بعد موفقیتش را به وضو نسبت می دهد مطمئن باشید به سرطان اندیشه مبتلاست!
روزی یکی از دوستان جراحم در یکی از بیمارستان های بیرمنگام با همکار هندی اش بحثش شد که چرا شما تا این اندازه به انگلیسی های همکار و همپایه خود احترام می گذارید ... عزت نفس را از ما ایرانی ها یاد بگیرید...احتمالا چون سال ها مستعمره بوده اید و تحقیر شده اید هنوز احساس ارباب و رعیت را نسبت به آن ها دارید...دکتر هندی جوابی داد که من تا مدت ها درگیر هضم جواب او بودم .اولبخندی زد و بدون اینکه از لحن تمسخر آمیز دکتر ص عصبیتی در چهره اش نشان دهد گفت: ((فکر نکنید که تاریخ برای شما ایرانی هاست...ما تاریخ باستانی داریم ما مخترع اعداد و ریاضی هستیم.ما مخترع شطرنج و... هستیم ما با افتخار استعمار را بدون اینکه به کسی شلیک کنیم بیرون کرده ایم...ولی انگلیسی ها به ما فهماندند که قبل از اینکه آن ها بیایند ما خیلی احمق بودیم ما از آن ها یاد گرفتیم که دیگر احمق نباشیم.ولی کسی نبوده تا به شما این را یاد بدهد...)) دوست من و خود من آن روز از حرف آن پزشک هندی شوکه و کمی عصبانی شدیم. ولی بعدها سعی کردم خود را قانع کنم که کمتر به حماقت و تاریخ حماقت خودم افتخار بکنم.همانطور که آلمانی ها همیشه از جمع هایی که در مورد نازی ها صحبت می شود فرار می کنند و همیشه احساس شرم دارند در این مورد حرف بزنند.همانطور که هیچ اروپایی به قرون وسطی افتخار نمی کند.بعضی ها فکر می کنند اگر کسی از این حرف ها بزند خود را تحقیر کرده و خود کم بینی است.ولی شخصا دوست دارم یک واقع بین شرمسار باشم تا یک احمق مفتخر!حال با تکیه بر این پیشینه به اصطلاح پرافتخار تاریخیمان در دوره معاصری که هنوز اسم فرزندان ما اسکندر،تیمور و چنگیز است، در زمانه ای که در شدید ترین جهالت مذهبی غوطه وریم، هنوز یک ماه محرم بر سر و صورتمان می کوبیم،سنگسار می کنیم، با چیزی که علم می نامیمش می خواهیم همه عالم و آدم را توجیه کنیم... درقرآن علوم جدید را که غربی ها کشف کرده اند دوباره کشف می کنیم... دین را مترقی است و از این دست حرف ها... بلی من از ایرانی هستم که نخستین اعلامیه حقوق بشر در آن نگاشته شده است...ولی خود را گول نزنیم...همانطور که پراگ چک به کافکایی افتخار می کند که حتی یک کلمه هم به زبان چکی ننوشته است...این اعلامیه ارزشمند است ولی مانند دکترای افتخاری فقط ارزش نمادین دارد.حقیقت این است که آنچه به عنوان توالت تا 40 سال پیش در ایران مرسوم بوده یک سوراخ در زمین و 2 تخته سنگ بوده که بعد از پر شدن،سوراخ دیگری می کندند! هنوز هم در خیلی از روستاهای ما آرمان خانه های بهداشت ، ترغیب روستاییان ما به استفاده از توالت های بهداشتی است!من مطمئنم که یونیان، اعراب و مغول ها در حمله های خود خیلی از چیز هایمان را از بین برده اند و از خاطره تاریخی مان محو کرده اند.ولی محو کردن ساخت یک توالت به نسبت متمدن تر و قابل قبول از نظر بهداشتی، از حافظه ملتی که حداقل هر روز دوبار بعد از تمام این حمله ها در جای جای این سرزمین ریده است چیزی نیست که هیچ مورخی بتواند در کت من یکی فرو ببرد.پس حساب خودم را از بقیه جدا می کنم و متوضانه می گوییم...ما احمق بودیم ولی قرار نیست برای همیشه احمق باشیم!