۲۱.۶.۸۹

رفراندوم قانون اساسی ترکیه و تاثیر آن بر ایران

ترکیه رفراندوم سرنوشت ساز خود را درست در سی امین سالگرد کودتای 1980 در حالی برگزار کرد که ناظران به این رفراندوم لقب رفراندوم "وداع با کودتا" را داده بودند.کودتا در ترکیه البته مفهوم خاص خود را دارد. بر خلاف شیلی زمان آلنده و ایران زمان رضا خان و مصدق از 1960 که اولین کودتا در ترکیه که علیه دولت منتخب محمود جلال بایار بود و در نهایت منجر به قدرت رسیدن مصطفی کمال پاشا (آتاتورک) شد روندی طبیعی برای حفظ ترکیه در مسیری که در پیش گرفته بود تلقی می شد.به طوری که لقب" کودتای های دوست داشتنی" به آن ها داده بودند. این کودتا ها البته برای روشنفکرانی که به چیزی جز دموکراسی مطلق رضایت نمی دادند به هیچ وجه دوست داشتنی نبود.
ارتش ترکیه در طول بیش از 50 سال بعد از تولد ترکیه جدید، به عنوانی نهادی که حافظ ارزش های "ترکیه نوین" تلقی می شد با هر روشی به اجرای وظیفه خود می پرداخت.ارتش در واقع خود را محافظ لائیسیته،استقلال و مسیر دموکراتیک رسیدن به راس هرم قدرت می دانست. در واقع چه در زمان دولت عدنان مندرس که ژست اسلامی داشت(و الگوی احزاب اسلامی فعلی است) و چه حتی دولت نجم الدین اربکان، ممانعتی در به قدرت رسیدن این گروه ها ایجاد نمی کرد ولی زمانی که احساس می کرد این مسیر دموکراتیک ممکن است توسط همان کسانی که از آن طی طریق کرده اند مسدود شود و یا لائیسیته در ترکیه به خطر بیفتد، سریع به عنوان مدافع قانون اساسی وارد عمل می شد.دادگاه قانون اساسی هم به عنوان ارگان مدنی ارتش این اختیار را داشت که احزاب را حتی زمانی که در راس هرم قدرتند به خاطر نقض قانون اساسی منحل کند. همچنین مصونیت قضایی هم در قانون اساسی برای ارتش لحاظ شده بود که اجازه دعوی علیه ارتش را در محاکم مدنی نمی داد.
در 26 ماده ای که در همه پرسی اخیر در قانون اساسی ترکیه اصلاح شد مصونیت ارتش در برابر دادگاه های مدنی لغو شد و با تغییر ماده 35 و 15قانون اساسی زین پس کودتا در ترکیه که از حمایت قانون اساسی برخوردار بود و در رفراندوم کودتا 61 درصد آرای مردم را جلب کرده بود، به تاریخ پیوست.اصلاحات دستگاه قضایی و کاهش دخالت ارتش اگر چه به نفع تقویت نهاد دولت و پارلمان در برابر نهادی سنتی مثل کمالیست ها و ارتش بود ولی نکته بسیار بسیار مهم تر در مورد ششمین تغییرات قانون اساسی ترکیه تغییر موادی بود که مستقیما در جهت نهاد های مدنی، سندیکا ها و همچنین حقوق شهروندی بود.ترکیه که پیشتر با حذف مجازات اعدام و بهبود ساختار های مدنی خود را به استاندارد های اروپایی نزدیک می کرد این بار با یک جهش بزرگ و به رسمیت شناختن حقوق سندیکا ها برای اعتصاب و مفاد مربوط به حقوق کودکان خود را به سرعت به دروازه های اتحادیه اروپا نزدیک می کند.روزی که رجب طیب اردوغان در پاسخ کمالیست هایی که تلاش دولت ترکیه را برای جلب نظر اروپا را موجب تحقیر ملت ترکیه می دانستند و اردوغان را کمرنک کردن ارزش های ملی متهم می کردند اردوغان جمله معروفی بر زبان راند که در واقع مسیر نوین حرکت ترکیه به سمت جامعه مدنی را آشکار کرد...اردوغان گفت ما به هر قیمت عضو اتحادیه اروپا نمی خواهیم بشویم... ولی ما می خواهیم به هر قیمت اروپایی بشویم!
به نظر می رسد ترکیه منافع اروپایی شدن و صاحب یک جامعه مدنی شدن را به خوبی درک کرده و می داند اگر این روند طی شود به طور اتوماتیک اروپا از یک ترکیه اروپایی استقبال خواهد کرد.
اما موضع رسمی ایران در برابر رفراندوم ترکیه به ظاهر خشنودی از پیروزی یک دوست اسلامگرا در کشور همسایه بود. ولی حقیقت این است که هر گام هر یک از کشور های همسایه به سوی نهادینه کردن دموکراسی شلیکی به سمت نظام غیر دموکراتیک ایران خواهد بود.ایران همین الآن با اهرم های قدرتی که در دست دارد مانع تحویل قدرت به ایاد علاوی و سایر سکولار های پیروز انتخابات عراق می شد.بارها ناتو و امریکا دخالت ایران در بی ثباتی های افغانستان را گزارش کرده اند.
تاثیر فرهنگی ترکیه در ایران تاریخچه ای قدیمی دارد.راه معرفی غرب به ایران همواره از سمت ترکیه بوده است. ترکیه پناهگاه روشنفکران دوره قاجار بودو قسمتی از مشروطه در ایران در واقع در استانبول کلید خورد.حتی افرادی مثل سید جمال الدین اسد ابادی هم به امپراتوری عثمانی به عنوان هویت اسلام در برابر جهان غرب امید بسته بودند.حتی نظام لائیکی که آتاتورک بنیان گذاشت موجب شد تا رضا شاه برای یافتن الگوی مدرن برای ایران راه دوری نپیماید و غرب را در آینه به نام ترکیه که اتفاقا با مقیاس های ایران هم همخوان بود ببیند و به اصلاحات ملی گرایانه و بازسازی ملی در ایران به سبک ترکیه دست بزند که اولین قدم اساسی عملی در ایران به سمت مدرنیسم بود.
با این پیشینه تاریخی جمهوری اسلامی به خوبی واقف است که ترکیه اروپایی ( که بی شک به ترکیه عضو اروپا هم تبدیل می شود) خطری اساسی برای حفظ روند حاکم بر ایران است.جمهوری اسلامی قادر نیست در کنار دروازه های اروپا جمهوری اسلامی باقی بماند.
همین اکنون که ترکیه هنوز راه زیادی برای پیمودن به سوی اروپا دارد، ایران سایه سنگین ناتو را به خاطر مرز مشترک با ترکیه بر سر خود حس می کند.ارتباط فرهنگی ملت ها، پاسخ گویی نظام به مردم را با مخاطره مواجه می کند.از طرف دیگر یک ایران دموکراتیک از جهاتی می تواند به نفع روند اروپایی شدن ترکیه باشد.
نیکلا سارکوزی در اولین اظهار نظرش پس از پیروزی در انتخابات در مورد مخالفت فرانسه با عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا گفت: «نمی‌توانم تصور کنم که مرزهای اتحادیه اروپا به کشورهای چون ایران، سوریه و عراق منتهی شود.»
مشکل دموکراسی عراق با نسخه امریکایی پیچیده شده که ثبات آن باز با سرنوشت ایران مرتبط است. تحولات سوریه هم در ارتباط تنگاتنگ با ایران است. می ماند ایران که می تواند در تمام معادلات به تنهایی لحاظ شود و حل مسئله ایران پاسخی به تمام مشکلات ریز و درشت منطقه باشد.ترکیه وقتی که بی تاب و با حداکثر سرعت می خواهد به سمت غرب حرکت کند خواستار ثبات در مرز های شرقی خود است.هر نوع بی ثباتی در شرق به نفع هر جریانی هم باشد روند سریع بالندگی ترکیه در عرصه جهانی را با مخاطره رو به رو می کند.ترکیه مجبور شد با سقوط صدام در عراق با کردهای اقلیم کردستان عراق سر میز بنشیند و این بار نه با زبان اسلحه ، بلکه با امتیاز دادن و گرفتن و رسمی دیدن ، اقلیم کردستان در شمال عراق، نظر آن ها را به عدم حمایت از پی کی کی جلب کند.در مرز های شرقی ، بی ثباتی بسیار گران تر از این برای ترکیه تمام خواهد شد.
از طرف دیگر ترکیه فعلا در فقدان ایران موجه در عرصه بین الملل نقش های جدیدی به عهده گرفته که این نقش های جدید به خاطر انزوا و نقش مخرب کشورهایی از دست ایران به ترکیه سپرده شده اند. ترکیه تنها کشور مسلمان دنیا با بنیاد های دموکراسی است که روز به روز هم در جهت تقویت بنیاد های دموکراتیک خود است.در واقع نه مصر و نه عربستان نمی توانند نقش عظیم ترکیه در عرصه جهانی را بازی کنند.با جمع بندی تمام این موارد، ترکیه برای اروپایی شدن یک ایران رقیب دموکرات را به یک دیکتاتوری هر لحظه در خطر بی ثباتی به نظر می رسد در آینده ترجیح بدهد. موضع کوشش مندانه ترکیه برای حل مسئله اتمی صرف نظر از ژست میانجیگری ترکیه همین هدف را دنبال می کند.
رفراندوم ترکیه معنا های بسیار سمبلیک دیگری هم دارد. در ایرانی که نهاد های نظامی روز به روز قدرت می گیرند و دست به کودتای انتخاباتی زده و به سرکوب مخالفان می پردازند، ترکیه درست در جهت عکس ایران حرکت می کند و با کاهش قدرت های نظامی (که اتفاقا درست مشابه نقش سپاه در قانون اساسی ایران آن ها هم خود را مدافع نظام ترکیه می دانند) افق های جدید بر روی دموکراسی ترکیه می گشاید.
کودتا های خوب در ترکیه که عاملان آن ادعا می کردند برای حفظ ارزش های لائیک و جلوگیری از فرو ریختن دموکراسی است به خط پایان رسیده است. بعد از سی سال از آخرین کودتا که 2سال بعد از انقلاب اسلامی ایران بود، ترکیه و ایران دو مسیر مختلف و در جهت عکس هم را طی کرده اند.ولی تجربه نشان داده است اگر چه دیگر به خاطر جریان آزاد اطلاعات، ترکیه دیگر نقش سمبلیک جهت غرب را برای ایران داشت، ولی این نقش خیلی بیشتر از یک نقش سمبلیک ساده است. دیر یا زود با هم مرز شدن ایران و غرب در مرز بازرگان، حتی دیوار های آهنین جمهوری اسلامی هم در برابر سیلی غربی که ویران کننده استبداد است تاب نخواهند آورد.



۱۹.۶.۸۹

هر قدر فرد با هوش تر باشد بی دین تر است!

مطالعات زیادی در مورد بررسی رابطه IQ و میزان اعتقادات دینی و مذهبی انجام شده است. در سال های اخیر متا آنالیز هایی هم بر روی نتایج مطالعات حاضر صورت گرفته است و تقریبا اکثر مطالعات و همه متا آنالیز های های صورت گرفته رابطه معکوس بین اعتقادات دینی، آی کیو و سطح تحصیلات را تائید کرده اند.
مطالعه بزرگی که درمیان افراد 137 ملیت مختلف در اروپا و ایالات متحده صورت گرفته است به وضوح نشان از ارتباط منفی بین اعتقاد دینی و آی کیو است. 6825 نفر در این مطالعه، بررسی شدند و نتیجه حاکی از هوش بیشتر (حدود 6 واحد) در افراد بی خدا نسبت به افراد معتقد بود!
نتیجه مرکز مطالعات جوانان بسیار جالب تر بود.طبق این مطالعه افراد بی خد(اAthist) هوش بیشتری نسبت به ندانم گرا ها(Agnostic) و آن ها هم هوش بیشتری نسبت به لیبرال ها و دموکرات های معتقد داشتند!
همچنین بررسی دیلی تلگراف هم موید این بود که افرادی که سطح تحصیلات بیشتری دارند اعتقادات دینی و مذهبی کمتری دارند که این مسئله با تمایل افراد آی کیو پایین به سمت مذهب توجیه شد.
صفحه ویکی پدیای مقایسه ضریب هوشی و دین
منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Religiosity_and_intelligence


http://hypnosis.home.netcom.com/iq_vs_religiosity.htm

http://www.godandscience.org/apologetics/religion_vs_iq.html






۱۸.۶.۸۹

چگونه دین همه چیز را مسموم می‌کند

خدا بزرگ نیست: چگونه دین همه چیز را مسموم می‌کند (لینک صفحه اصیل و داونلود)
با نام انگلیسی God is not Great: How Religion Poisons" Everything" کتاب پرفروش نیویورک تایمز است از کریستوفر هیچنز، نویسنده و منتقد مشهور آمریکایی. هیچنز در این کتاب مدعی است که دین یک چیز خشن، غیر منطقی، متعصب و بی‌گذشت است؛ و متحد نژادپرستی، قوم پرستی و تبعیض به حساب می‌آید که بر پایه های جهالت بنا شده‌اند. و نیز دشمن آزادی اندیشه است. همچنین تحقیرکننده زن و اجبار کننده زور بر کودکان می‌باشد.هیچنز دانش آموختهٔ دانشگاه اکسفورد است.وی انگلیسی الاصل بوده و از نظر سیاسی با محافظه کاران آمریکایی اغلب در یک گروه قرار داده شده‌است.هیچنز برای مجلاتی چون آتلانتیک، ونیتی فر، سلیت، ورلد افرز و نیشن مقاله می‌نویسد.


او در این کتاب همه ادیان را نقد می‌کند و یک به یک برای آنها مثال می‌زند. او در این راه از تجربه های شخصی متعدد خودش سود می‌جوید. (مثلا در جایی از کتاب از گفتگوی میان خودش و نوه خمینی می‌گوید!)

نویسنده، منتقد و صاحب نظر مکتب ضدخدایی است. مقالات و کتب او تا حدودی شدید الحن هستند، ولی از ساختار منطقی درستی برخوردارند. او خود را پیرو ارزش‌هایی از روشنگری "enlightenment" چون سکولاریسم، اومانیسم (انسان‌گرایی) و راسینالیم (خردگرایی) می‌داند.

مناظره‌های او با افراد دیندار مشهور است. به قول ریچارد داوکینز اگر شما به مناظره با کریستوفر هیچنز دعوت شدید سنگین‌تر است که مناظره را نپذیرید! (چون شکست سختی خواهید خورد!) وی نصف انگلیسی و نصف آمریکایی است. در گذشته یک چپی به شمار می رفت ولی کم کم از چپ فاصله گرفت و امروز بیشتر به جدال دموکراسی با حکومت های فاشیست دینی می پردازد. مجله فوربس او را در میان ۲۵ لیبرال بانفوذ مدیاهای آمریکا ذکر کرده‌است. از شخصیت های مورد علاقه او می‌توان جورج اورول، تامس پین و تامس جفرسون نام برد.و از منتقدان و مخالفان بنام مادر ترزا، بیل کلینتن و هنری کیسینجر محسوب می‌گردد. گویا ایشان چند سال پیش سفری هم به به ایران داشته است و در این سفر با برخی از صاحب نظران و مقامات ایرانی دیدار کرده است.

۱۷.۶.۸۹

اولین زن فمینیست مدرن ایران:طاهره قره العین


زرین‌تاج قزوینی (فاطمه )مشهور به طاهره قُرةالعَین که در ۱۸۲۳ میلادی در قزوین متولد شد ،شاعر و دین‌شناس بانفوذ کیش بابی در ایران بود. می‌توان از روایات دریافت که طاهره زنی زیبارو بوده‌است. با توجه به فضیلت، علم و هوشیاری طاهره، ناصرالدین شاه قاجار دلباخته او شده و از وی خواستگاری می‌کند. قرةالعین پیشنهاد ناصرالدین شاه را رد می‌کند و نمی‌پذیرد که از افکار و عقاید آزاداندیشانه اش دست کشیده و به ملکه دربار تبدیل شود و به حرمسرای پادشاهی برود. او در پاسخ به ناصرالدین شاه قاجار چنین گفته‌است .
طاهره قرةالعین در زمره ۱۸ تن از نخستین گروندگان به باب بود که بایان آن ها را «حروف حیّ» می نامند. از بین آن جمع فقط قرةالعین بود که به شیراز نزد باب نرفت و تا آخر عمر او را ندید. .
سال ۱۸۴۸ و همزمان با محاکمه باب در آذربایجان جمع بزرگی از طرفداران باب در بَدَشت گرد آمدند. او در اجتماع بدشت ک سخنرانی نمود و با حاضر شدن بدون نقاب (روبنده) حاضرین را شوکه نمود. ضمن اجرای فرمان کشف حجاب، جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم را اعلام نمود.در 1852 به دنبال سوئ قصد نافرجام به جان ناصرالدین شاه و کشتار بابی ها، طاهره را در خفا به باغی بردند و خفه کردند.
اجرای " گر به تو افتدم نظر" شعر زیبایی از طاهره قره العین - استاد شجریان-حافظیه شیراز
متن شعر " گر به تو افتدم نظر..."

گر بتو افتدم نظر چهره بچهره رو برو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو بمو
از پی ديدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه بخانه در بدر کوُچه به کوچه کو به کو
ميرود از فراق تو خون دل از دو ديده ام
دجله بدجله يم به يم چشمه به چشمه جو بجو
دور دهان تنگ تو عارض عنبرين خطت
غنچه به غنچه گل به گل لاله به لاله بو به بو
ابرو و چشم و خال تو صيد نموده مرغ دل
طبع بطبع دل بدل مهر بمهر و خو به خو
مهر تو را دل حزين بافته بر قماش جان
رشته به رشته نخ به نخ تار به تار پو به پو
در دل خويش طاهره گشت و نديد جز تو را
صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو
منابع:
دیوان قره العین به کوشش دکتر سام و سهیلا واثقی
ویکی پدیای فارسی

۱۵.۶.۸۹

آیا مردم ایران واقعا میثاق جهانی حقوق بشر را قبول دارند؟

برای یک نفر خارج نشین که دستش از دنیا( بخوانید ایران!) کوتاه است بالاترین شاید جالب ترین و به روز ترین آینه حوادث مربوط به ایران در چه در داخل و چه خارج باشد. ولی دیروز در صفحات گمشده بالاترین به لینکی برخوردم که ظاهرا مستقیم به سایت فارسی سازمان ملل و میثاق جهانی حقوق بشر(فرمت اجرایی اعلامیه حقوق بشر) اجاع شده بود. جالب بود که چند منفی زیر لینک به عللی که من نمی دانم داده شده بود!و بعد زیر لینک کار به دعوا و دشنام کشیده بود! نکته بسیار جالب مطرح شدن این گونه بحث ها در بالاترین این است که در یک محفل آکادمیک (اقلا کشوری که من زندگی می کنم و دانشگاه هایی که دیده ام)هر کس با هرعقیده ای به دلیل آکادمیک بودن یک بنیان مشترک فکری دارد و میثاق جهانی حقوق بشر حداقل این بنیان فکری را تشکیل می دهد.شخص من کسی که این میثاق را قبول نداشته باشد به اصطلاح خودمان آدم حسابی محسوب نمی کنم و برای من با طالبان یا ناتزی ها فرقی ندارد.اصول میثاق هم قابل سوا کردن نیستند این اصول عبارتند از :
بخش یک: حق خود مختاری برای تمام ملل-هیچ ملتی را نمی توان از معاش خود محروم کرد-تحقق‌ حق‌ خودمختاري‌ ملل و احترام به این حق
بخش دو:لزوم پایبندی بدون قید و شرط همه کشور های امضا کننده به میثاق- خودداری از تبعیض رنگ،جنس ، زبان، مذهی، عقیده سیاسی
-تساوی حقوق زن و مرد عدم محدود کردن مفاد میثاق حتی در کشور های در حال توسعه- غیر قابل تفسیر بودن بخشی از میثاق( باید عینان و بدون تفسیر اجرا شود) غیر قابل انتخابی بودن و نامحدود بودن مفاد میثاق در حوزه های مختلف
بخش سوم: حق کار کردن-اشتغال مداوم و برخورداری از آموزش شغلی
حقوق شاغلین و کارگران اعم از درآمد مکفی-حق ارتقای شغلی ، تساوی فرصت های شغلی، حق فراغت ،ایمنی و بهداشت کار و ...
برای دیدن ادامه مفاد میثاق در سایت رسمی سازمان ملل متحد( به زبان فارسی) اینجا کلیک کنید
و اما: در جای جای میثاق به غیر قابل تفسیربودن میثاق تاکید شده است. نظراتی که پای لینک مطلبی که اشاره کردم چند نفر معتقد بدوند که این میثاق برای ایران نیست و فقط برای فلان کشور هاست که برای کسانی که با ذات منشور حقوق بشر سازمان ملل آشنایی دارند این طرز فکر تا چه اندازه مسخره و بی بنیان است.دولت هایی از جمله زیمباوه، کره شمالی، عربستان،جمهوری اسلامی ایران و در سال های دور رژیم آپارتاید افریقای جنوبی تمامی یا برخی مفاد الزام آور حقوق بشری سازمان ملل را قبول نداشتند. هم اکنون هم ایران و عربستان و ... با شاره به اینکه میثاق با فرهنگ بومی و اسلامی ما در تضاد است و مردم ما آن را قبول ندارند خیلی از مفاد را اجرا نمی کنند( این میثاق در مجمع عمومی با رای موافق دولت وقت ایران و رای ممتنع عربستان تصویب شده و الزام قانونی دارد) قبلا نظر من این بود که چون رفراندومی برای میثاق در این کشور ها صورت نگرفته نظر این دولت ها در عدم قبول میثاق بلوفی بیش نیست. ولی کم کم شاید با برخورد هایی از این دست با واکاوی دقیق تر به این نتیجه برسیم که نه خیر...عربستان و جمهوری اسلامی ممکن است حق داشته باشند... احتمالا مردم این کشور ها هم به چیزی به نام حقوق بشر اعتقادی ندارند حکومت ها هم حداقل در این زمینه به حق مردمانشان را نمایندگی می کنند!