۵.۱.۹۰

آران در زبان ترکی آذری و پاسخی ساده به سوء تفاهم موجود

بحث های زیادی در مورد آران و آذربایجان در کتاب های تاریخی فارسی صورت گرفته است. این درحالی است که در کتب ترکی تقریبا به این مسئله پرداخت نشده است.دلیل این مسئله بسیار ساده است.واژه آران( با تلفظ آران و نه اَران که فارس زبان ها تلفط می کنند) در زبان ترکی مخصوصا در روستا ها و میان عشایر بسیار مصطلح است و مفهوم خود را دارد.آران در زبان ترکی به معنی محل گرمسیری و زمین پست و گرمسیری به کار می رود(1) و واژه مقابل آن «داغلیق» یا «داغلیخ» به معتی ناخیه کوهستانی و سرد می باشد. مثلا داغلیق قره باغ به معنی قره باغ کوهستانی به ناحیه کوهستانی و سردسیر قره باغ اشاره می رود. آران در میان عشایر مهاجر فصلی بیشتر اشاره به دشت مغان و نواحی پایین دست رود ارس دارد که در فصل های سرد عشایر در این نواحی اتراق می کنند.در فصل های گرم هم عشایر آذربایجان به نواحی داغلیق قره داغ(قره داغ به رشته کوه های شرق سبلان و ناحیه جنوبی رود ارس اطلاق می شود که بعد ها نام آن توسط حکومت مرکزی به ارسباران تغییر یافت) و دامنه های سبلان و سهند کوچ می کنند.در زبان ترکی هم استفاده از واژه «آران» به خصوص در میان ترک زبانان ناحیه اردبیل و مغان بسیار مصطلح است.با توجه به کوهستانی بودن ناحیه آذربایجان درصد کمتری از زمین های این نواحی هموار و گرمسیری بوده و به همین دلیل مناطقی که به آن ها آران اطلاق می شود بیشتر در محدوده مرز های ایران به دشت مغان اطلاق می شود. در واقع آران نام عمومی مکان است و به ناحیه خاصی اطلاق نمی شود و نام ناحیه خاصی نیست بلکه واژه عمومی مصطلح در زبان ترکی است و به اشتباه از جانب گویشوران سایر زبان ها یا احتمالا سیاحان خارجی زبان به معنی اسم مکان تفسیر شده است. بسیاری از مناطق خاک جمهوری آذربایجان هم پسوند آران را به دنبال نام خود دارند. مثلا آران شکی که با ناحیه پست و هموار شکی اطلاق می شود(2)

البته اینگونه ضبط اشتباه نام ها در تاریخ بسیار رایج است.(از هرودوت گرفته که نام های مکان های ایرانی و پادشاهان ایرانی را به اشتباه ضبط کرده است تا شاردن جهانگرد فرانسوی که نام تبریز را در نقشه معروفش توریز ضبط کرده است این گونه اشتباهات رایج بوده است)

(1) خوشبختانه مترجم گوگل کار را بسیار راحت کرده است... در این مترجم هم آران در زبان ترکی آذری به مفهوم زمین پست آمده است: http://translate.google.com/?tab=yT#az|en|aran%0A

(2) http://az.wikipedia.org/wiki/Aran_%28%C5%9E%C9%99ki%29

http://az.wikipedia.org/wiki/Aran_%28%C5%9E%C9%99ki%29



۴.۱.۹۰

مقدمه ای بر ریشه های ترک ستیزی در جامعه معاصر ایران

سال ها بعد از جنگ جهانی دوم بود که جامعه شناسان به این فکر افتادند که علت های یهودی ستیزی را در جامعه آلمان زمان هیتلری پیدا کنند. در واقع هیتلر یک شبه به این نتیجه نرسیده بود که باید یهودی ها را قتل عام کند و آلمانی ها را هم یک شبه نتوانست یک شبه متقاعد کند. در مجموع روندی ضد یهودی در جامعه آن زمان اروپا وجود داشت که در نهایت به صورت فاجعه هولوکاست خودش را بروز داد.در این میان احتمالن خود یهودی ها کاملن بیگناه نبوده اند و کنش و واکنشی این نفرت را دامن می زده است که جامعه شناسان به آن پرداخته اند( مثلا نقش لابی های یهودی در جنگ جهانی اول ، پیش بینی نیچه در مورد احتمال جنگ های جهانی)

جو ترک ستیزی در جامعه حال حاضر ایران انکار ناپذیر است.اصلا بحث بر سر جک گویی و تمسخر اقوام ایرانی نیست.بحث بر سر نفرتی است که در همه جا از فضای سایبری تا ورزشگاه ها سر باز می نماید و به شکافی عمیق در جامعه ایران دامن می زند.حقیقت این است که تقریبا بیش از 1000 سال است که ترک ها بر ایران حکومت می کنند و سلسله های ترک یکی پس از دیگری قدرت را در فلات ایران به دست می گیرند.پیدایش کشور متحد ایران به مفهوم امروزی هم به دلیل مرام یکی از همین سلسله های ترک(صفویه) بوده است که با هژمونی ،شیعه را به مذهب اکثریت ایرانیان تبدیل نموده است. جالب اینجاست که تا پیش از این زمان اکثریت مردم ایران سنی بوده اند و حتی پدربزرگ شاه اسماعیل و بزرگ خاندان صفوی که این سلسله نام خود را از آن گرفته ،سنی بوده است.

در دوره معاصر حکومت پهلوی که خود را میراث دار هخامنشیان می دانست سعی کرد که به نوعی این تاریخ بیش از هزار ساله را بزداید و قرائت جدیدی از تاریخ ایران را ارائه کند.به این ترتیب شکوه ایران در دوره هخامنشی خلاصه شد و سلسله پهلوی میراثدار مستقیم این شکوه تلقی شد.جامعه ایران هم که خواستار هویتی جدید بود بسیار مایل بود که هویت جدیدی با پشتوانه ای پرافتخار برای این شروع تازه دست و پا کند.این هویت جویی به خودی خود بد نیست ولی به صورت افراطی و کنترل نشده یا در صورت سرکوب(کاری که جمهوری اسلامی انجام داد) به صورت خطرناک و به حالت عقده گشایی سرباز می کند و می تواند به شکاف و انفکاک اجتماعی منجر شود.

حقیقت این است تمام اقوام فلات ایران در تاریخی که ما داریم شریکند و اگر تقصیری باشد همه به یک اندازه مقصرند. گریز از این تاریخ مشترک و جدایی طلبی البته کاری عبث است.تندروهای هویت طلب ترک که بالکل خود را از تاریخ ایران منفک می کنند و برای خود تاریخی مجرا قائلند در واقع آب در هاون می کوبند. از این طرف کسانی که به بهانه وطن پرستی تاریخی طولانی و هویت ترکان ایران را می خواهند زیر سوال ببرند مسیر اشتباهی را طی می کنند.رشته من تاریخ نیست ولی بیهقی را از منظر اجتماعی بارها مطالعه کرده ام.در تاریخ بیهقی جملاتی از این قبیل فراوان است: روز شنبه بیست وچهارم ذیقعده«مهرگان» بود امیر(سلطان مسعود غزنوی)رضیالله عنه بجشن مهرگان نشست...»

«آن اعیان مستأصل شدند و نامه ها نبشتند به ماوراءالنهر و رسولان فرستادند و به اعیان ترکان بنالیدند.» ، و «...و بغراتگین که پسر مهتر بود و ولیعهد به خانیِ ترکستان بنشست» «...وسه خلعت بساختند... و اسب و اِستام و کمر بزر(از جنس طلا) هم به رسم ترکان»

استناد به یک کتاب کار درستی نیست ولی کم لطفی است که تاریخ بیهقی را فقط یک کتاب بدانیم... همه این ها نشان از جایگاه اجتماعی بالا و پاسداشت آیین های ایرانی توسط ترکان است.حال عده ای سعی دارند بالکل وجود ترک ها از نظر تاریخی در جامعه ایران منکر شوند و تاریخ را از نو بنویسند که این امر البته محال است.

آن چه از منظر جامعه شناسی مهم است سرانجام این گسل خطرناک در جامعه ایران است که مطمئن ختم به خیری ندارد .اگر جامعه ایران نتواند بر سر یک تاریخ و هویت مشترک ایرانی که هویت تمام اقوام ساکن در آن از جمله ترک ها را پوشش دهد توافق کند نهایتی جر تجزیه کشور و احتمالن سرنوشت ناخوشایند این مناطق تجزیه شده نخواهد داشت.

از دوره پهلوی به بعد مدام به ترک ها گفته شده شما ترک نیستید و آذری هستید و زبان شما هم زبان باستانی آذری است ولی ترک زبانانی که کانال های تلوزیونی ترک زبانان ترکیه را به زبان ترکی(!) تماشا می کنند و می فهمند و از طریق رسانه های آن ها با روایت متفاوتی از تاریخی که در کتاب های درسی رسمی مجبور به خواندن آن شده اند مواجه می شوند بالکل تمام قسمت های مشترک این تاریخ را هم انکار می کنند!

این بی احترامی به تاریخ و هویت فقط مختص به این قضیه نیست. برای مثال تمدن های پرشکوه دیگری که قدمت های بسیار بیشتری دارند زیر محاق مانده اند و به آن ها پرداخته نشده است . کسی از شهر سوخته و تمدن های قبل از هخامنشیان بحثی به میان نمی آورد. تاریخ در ایران کالایی مصرفی است و چون محمد رضا شاه یا احمدی نژاد قادر به استفاده از بخش هخامنشیان تاریخ ایران هستند آن را به مثابه کالای مصرفی بنا به نحوه ارتزاق خود می آرایند.یکی خود را وارث کوروش می داند و دیگری چفیه بر گردن کوروش می اندازد!

جنبش کنونی دموکراسی خواهی ایران که در قالب جنبش سبز تجلی یافته است پتانسیل بالایی برای نیل به آرمان های دموکراسی خواهانه همه مردم فلات ایران دارد. ولی درصورتی که این جنبش نتواند سایر اقوام شزیک در هویت ایرانی مخصوصن ترک های ایران را که اقلیتی بزرگ را تشکیل می دهند برای همراهی خود قانع کند مطمئن باشید راه به جایی نخواهد برد و اتفاقا جمهوری اسلامی فقط این یک مورد را درست می گوید: نتیجه این انشکاف به تجزیه ایران منجر خواهد شد...

۱۳.۱۲.۸۹

چرا تبریز وآذربایجان با دل و جان همراه جنبش سبز نبود؟

در ماه های اخیر بحث های زیادی در مورد علل عدم همراهی آذربایجان و تبریز با جنبش سبز در گرفته است. بر عکس تهران ،اصفهان، شیراز و حتی رشت و کرمانشاه علیرغم برخی تبلیغات و بعضا فراخوان های بی سرانجام، واقعست این بود که در تبریز حرکت و تظاهراتی که قابل قیاس با حرکت های شهر های دیگر باشد مشاهده نشد. برخی این نظر را مطرح کردند که تبریز مرکزیت صنعتی- فرهنگی( بخوانید فرهنگ وارذاتی جغرافیایی از سمت عرب) را از دست داده است و علت خاموشی تبریز همین است ولی در مقایسه با شهرهای غیر صنعتی و فاقد این آرایه نظیر رشت و کرمانشاه و حتی شیراز، باز خاموشی تبریز معنی دار و بی جواب بود.
در اینجا در چمد بند به فرضیاتی در مورد علت خاموشی و عدم همراهی تبریز با جنبش سبز می پردازیم:
1. اولین و مهم ترین مسئله که در خود تبریز و توسط فعالان خود شهر خیلی رویش تاکید می شود مشخص نبودن موضع جنبش سبز در مورد خواسته های قومیتی ترک های آذربایجان است. گفتمان قومیتی یکی از گفتمان های دموکراتیک است ولی این گفتمان نه تنها در گفتمان جنبش سبز جایی ندارد بلکه در مواردی به بهانه تمامیت ارضی آن را سرکوب می کنند یا این که آن را به وعده دیگری موکول می کنند. در حالی که با توجه به تجربه های قبلی فعالان آذربایجان، یک گفتمان دموکراتیک باید به صورت یک پکیج به همه خواسته ها در همین ابتدای کار جواب بدهد نه اینکه پاسخ به خواست ها را به بعد از رسیدن به قدرت موکول کند.
2. در وقایع خرداد 85 تبریز آذربایجان موسوم به قائله رورنامه ایران( قائله سوسک!) در آذربایجان عده ای کشته، مجروح و دستگیر شدند. علیرغم فضای به نسبت آزاد تر رسانه ای آن زمان، ا خبار آذربایجان به بهانه حفظ تمامیت ارضی با بایکوت خبری مواجه شد.و حتی با تمسخر و استهزای زوشنفکران پایتخت نشین( در حد نزول به اصطلاح قیام سوسک!) روبرو شد . مثلا در شهر کوچکی مثل نقده نه نفر کشته شدند که در هیچ یک از رسانه های اصلاح طلب آن روز( جنبش سبز امروز) بازتاب آن چندانی نیافت.همین امر افکار عمومی مناطق ترک نشین را به شدت نسبت به مواضع اصلاح طلبان به عنوان افرادی مه همیشه سر بزنگاه حقوق بشر را حاضرند قربانی به اصطلاح تمامیت ارضی کنند و برای قومیت ها هیچ گونه هزینه ای ( ولو رسانه ای) ندهند بدبین کرد. عکس العمل منطقی هم عدم هیچ گونه واکنش در برابر قلع و قمع اصلاح طلبان بعد از انتخابات در تبریز بود.طزفداران تراکتورسازی هم در بحبوبه شور خیابانی جنبش سبز در پایتخت، مبازره منفی خود را با حضور در ورزشگاه و شعار های بعضل بغض آلود و تقابلی و حتی جدایی طلبانه نشان می داند که بیش از پیش فاصله ها را بیشتر و بیشتر می کرد.
3. چه خوشمان بیاید و چه نیاید در تبریز فعالان قومی پایگاه اجتماعی دارند. کمپین قلعه بابک(تولد بابک) که با تلاش این گروه ها برگزار شد و جو عمومی روزنامه نگاری و فرهنگی تبریز همگی موید این مطلب است و در سال های اخیر این امر رشد روز افزونی یافته است و البته تاثیر رسانه های ترک زبان در آن سوی مرز ها بی تاثیر نبوده است. یک مقایسه ساده بین میزان بینندگان فارسی وان و کانال های فارسی زبان با کانال های موجود در ترک ست می تواند موضوع تز جالبی برای دانشجوسان علوم ارتباطات باشد.در تبریز سریال های ترکیه ، احبار ترکیه، کانال های جمهوری آذربایجان و ترکیه و همچنین کانال گوناز( منسوب به قومیت گرا ها ی افراطی یا به اصطلاح برخی دیگر از دوستان پانتورک ها) ضزیب نفوذ بالایی دارند( شاید مشابه و حتی بیشتر از ضزیب نفوذ فارسی وان در مناطق فارس نشین کشور)
4.نباید فکر کرد سکوت آذربایجان و تبریز، با خشم و عتاب شکسته می شود. این خشم دو سویه برای ملت های یک نمایت ارضی نوید بخش آینده خوبی نیست.جنبش سبزبرای اینکه فراگیر باشد باید به خواست های تمام گفتمان های جاری در کشور پاسخ بدهد و در نهایت اگر همراهی آن ها را می خواهد باید آن ها را قانع کند. یک همجنس گرا، یک قومیت گرا ، یک بی دین و حتی یک تجزیه طلب در درجه اول باید توسط جنبش دیده شده و به رسمیت شناخته شود و در چارچوب یک گفتمان دموکراتیک به این خواست ها پاسخ داده شود( هر چند که این پاسخ از همین حالا «نه» باشد). باید مشخص شود خواسته های قومیتی( زبان مادری، فدرالیسم و ...) در چه سقف و کفی را در ذهن رهبران و طرفداران جنبش سبز قرار دارند. لزوم ندنی بودن یک جنبش و فراگیر بودن آن پاسخ به تمامی سوالات داشت.
5. متقبلا فعالان مدنی و قومیتی آذربایجان باید کینه، عداوت و عقده گشایی را کنار گذاشته و بر سطح نازل تر خواسته های قومیتی در قیاس با خواسته های کلی حقوق بشر و آزادی خواهانه واقف شوند و درک کنند که احتمالا یک راه مشترک در قالب جنبش سبز می تواند پاسخ همه خواسته های مدنی تک تک شهروندان کشور باشد.گفتمان مشترک در همین آغاز کار می تواند همه را گرد یک هسته مشتزک بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر متمرکز کند.