در ماه های اخیر بحث های زیادی در مورد علل عدم همراهی آذربایجان و تبریز با جنبش سبز در گرفته است. بر عکس تهران ،اصفهان، شیراز و حتی رشت و کرمانشاه علیرغم برخی تبلیغات و بعضا فراخوان های بی سرانجام، واقعست این بود که در تبریز حرکت و تظاهراتی که قابل قیاس با حرکت های شهر های دیگر باشد مشاهده نشد. برخی این نظر را مطرح کردند که تبریز مرکزیت صنعتی- فرهنگی( بخوانید فرهنگ وارذاتی جغرافیایی از سمت عرب) را از دست داده است و علت خاموشی تبریز همین است ولی در مقایسه با شهرهای غیر صنعتی و فاقد این آرایه نظیر رشت و کرمانشاه و حتی شیراز، باز خاموشی تبریز معنی دار و بی جواب بود.
در اینجا در چمد بند به فرضیاتی در مورد علت خاموشی و عدم همراهی تبریز با جنبش سبز می پردازیم:
1. اولین و مهم ترین مسئله که در خود تبریز و توسط فعالان خود شهر خیلی رویش تاکید می شود مشخص نبودن موضع جنبش سبز در مورد خواسته های قومیتی ترک های آذربایجان است. گفتمان قومیتی یکی از گفتمان های دموکراتیک است ولی این گفتمان نه تنها در گفتمان جنبش سبز جایی ندارد بلکه در مواردی به بهانه تمامیت ارضی آن را سرکوب می کنند یا این که آن را به وعده دیگری موکول می کنند. در حالی که با توجه به تجربه های قبلی فعالان آذربایجان، یک گفتمان دموکراتیک باید به صورت یک پکیج به همه خواسته ها در همین ابتدای کار جواب بدهد نه اینکه پاسخ به خواست ها را به بعد از رسیدن به قدرت موکول کند.
2. در وقایع خرداد 85 تبریز آذربایجان موسوم به قائله رورنامه ایران( قائله سوسک!) در آذربایجان عده ای کشته، مجروح و دستگیر شدند. علیرغم فضای به نسبت آزاد تر رسانه ای آن زمان، ا خبار آذربایجان به بهانه حفظ تمامیت ارضی با بایکوت خبری مواجه شد.و حتی با تمسخر و استهزای زوشنفکران پایتخت نشین( در حد نزول به اصطلاح قیام سوسک!) روبرو شد . مثلا در شهر کوچکی مثل نقده نه نفر کشته شدند که در هیچ یک از رسانه های اصلاح طلب آن روز( جنبش سبز امروز) بازتاب آن چندانی نیافت.همین امر افکار عمومی مناطق ترک نشین را به شدت نسبت به مواضع اصلاح طلبان به عنوان افرادی مه همیشه سر بزنگاه حقوق بشر را حاضرند قربانی به اصطلاح تمامیت ارضی کنند و برای قومیت ها هیچ گونه هزینه ای ( ولو رسانه ای) ندهند بدبین کرد. عکس العمل منطقی هم عدم هیچ گونه واکنش در برابر قلع و قمع اصلاح طلبان بعد از انتخابات در تبریز بود.طزفداران تراکتورسازی هم در بحبوبه شور خیابانی جنبش سبز در پایتخت، مبازره منفی خود را با حضور در ورزشگاه و شعار های بعضل بغض آلود و تقابلی و حتی جدایی طلبانه نشان می داند که بیش از پیش فاصله ها را بیشتر و بیشتر می کرد.
3. چه خوشمان بیاید و چه نیاید در تبریز فعالان قومی پایگاه اجتماعی دارند. کمپین قلعه بابک(تولد بابک) که با تلاش این گروه ها برگزار شد و جو عمومی روزنامه نگاری و فرهنگی تبریز همگی موید این مطلب است و در سال های اخیر این امر رشد روز افزونی یافته است و البته تاثیر رسانه های ترک زبان در آن سوی مرز ها بی تاثیر نبوده است. یک مقایسه ساده بین میزان بینندگان فارسی وان و کانال های فارسی زبان با کانال های موجود در ترک ست می تواند موضوع تز جالبی برای دانشجوسان علوم ارتباطات باشد.در تبریز سریال های ترکیه ، احبار ترکیه، کانال های جمهوری آذربایجان و ترکیه و همچنین کانال گوناز( منسوب به قومیت گرا ها ی افراطی یا به اصطلاح برخی دیگر از دوستان پانتورک ها) ضزیب نفوذ بالایی دارند( شاید مشابه و حتی بیشتر از ضزیب نفوذ فارسی وان در مناطق فارس نشین کشور)
4.نباید فکر کرد سکوت آذربایجان و تبریز، با خشم و عتاب شکسته می شود. این خشم دو سویه برای ملت های یک نمایت ارضی نوید بخش آینده خوبی نیست.جنبش سبزبرای اینکه فراگیر باشد باید به خواست های تمام گفتمان های جاری در کشور پاسخ بدهد و در نهایت اگر همراهی آن ها را می خواهد باید آن ها را قانع کند. یک همجنس گرا، یک قومیت گرا ، یک بی دین و حتی یک تجزیه طلب در درجه اول باید توسط جنبش دیده شده و به رسمیت شناخته شود و در چارچوب یک گفتمان دموکراتیک به این خواست ها پاسخ داده شود( هر چند که این پاسخ از همین حالا «نه» باشد). باید مشخص شود خواسته های قومیتی( زبان مادری، فدرالیسم و ...) در چه سقف و کفی را در ذهن رهبران و طرفداران جنبش سبز قرار دارند. لزوم ندنی بودن یک جنبش و فراگیر بودن آن پاسخ به تمامی سوالات داشت.
5. متقبلا فعالان مدنی و قومیتی آذربایجان باید کینه، عداوت و عقده گشایی را کنار گذاشته و بر سطح نازل تر خواسته های قومیتی در قیاس با خواسته های کلی حقوق بشر و آزادی خواهانه واقف شوند و درک کنند که احتمالا یک راه مشترک در قالب جنبش سبز می تواند پاسخ همه خواسته های مدنی تک تک شهروندان کشور باشد.گفتمان مشترک در همین آغاز کار می تواند همه را گرد یک هسته مشتزک بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر متمرکز کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر